تبليغاتX
فانوس شبهای تنهایی

فانوس شبهای تنهایی

زندگانی واحد اجباری است

 جزوه اش فرسوده و تکراری است

هی گرفتیم و هی افتادیم از آن

 سوختیم از بس که دادیم امتحان

عاقبت یک روز پاسش می کنیم

بهره جویی از کلاسش می کنیم

ای کلاسور های مشکی پوش ما

تق تق زنگ خطر در گوش ما

ساکتید آن تق و تق هاتان کجاست؟

سینه صاف ورق هاتان کجاست؟

ما کلاسی از کلاسور ساختیم

دل به چنگک های آن انداختیم

بین چنگک های آن با اضطراب

روی خط جزوه ها ماندیم خواب

هست این جا صد مصیبت صد میتینگ

روزها با استراکچر، شب ریدینگ

از فشار درس ها خیسیم ما

گربه های سلف سرویسیم ما

چون که بی انگیزه ایم و منصرف

کی معدل هایمان گردد الف؟

ذهن ما انبار محفوظات شد

کیش شطرنجی دانش مات شد

جزوه ها قرص دیازپام است و بس

ذهن ما سرشار اوهام است و بس 

دل به رود بی خیالی ها زدیم

ترم ها در زندگی درجا زدیم

بر درخت امتحان هستیم کال

می زند هر نمره ما ضد حال

ما ز ِ هر واحد فراری می شویم

جزء حذف اضطراری می شویم

پشت عینک های دودی مانده ایم

یا به زندان حسودی مانده ایم

ما فقط امضای پای مدرکیم

سامسونت داریم اما کودکیم

با گچی بر سینه تخته سیاه

می کشیم از حسرت یک بیست آه

بیست سردمدار فامیل است و بس

بیست کار حضرت فیل است و بس

ترم دیگر آفتابی می شویم

خوابگاهی از نخوابی می شویم

از صفا زیراکس می گیریم ما

هدیه را با باکس می گیریم ما

می رویم آنجا که غم نامحرم است

گرچه پایان نامه ما مبهم است.

شعر واحد اجباری از عبدالرضا مروتی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/11/05ساعت 12:54  توسط سحر  | 

انواع داماد:

۱.داماد خچل:سن بین ۱۵-۱۹ سال،خام و نپخته،سرد و گرم

نچشیده،جسارت بسیار،حماقت فراوان،زود پشیمون،

زود رنج،قربانی عواطف زودگذر یا مبادلات خانوادگی،

بچه اش از خودش بزرگتر!!!

۲.داماد مچل:سن بین ۱۹-۲۵ سال،ژیگولی،دانشجو،سرباز،

رفیق باز،وابسته به پول بابایی،بیکار،آینده دار،

توی هر دامی که براش پهن کنن تلپی میفته،کیس مناسبی برای

 تور شدن،کم ظرفیت،یکی میزنه ...تا میخوره!!!

۳.داماد هچل:سن بین ۲۵-۲۹ سال،رسیده،حاضر آماده،

دارای کار و بار،فارغ التحصیل،با کارت پایان خدمت،

دارای شکستهای عشقی فراوان،بسیار با تجربه،

دم به هر تله ای نمیده،عصا قورت داده،کمی کج و معوج،

پر از قرشمه،به کمتر از زتاجونز و جولی رضایت نمیده!!!

۴.داماد کچل:سن بین ۳۰-۳۷ سال،گرفتار،پرکار،درگیر،پر خور،

همچنان پرشور،نقل و نبات،گوله نمک،فوران احساسات،

راضی به رضای خدا،دنبال زنان کم سن وسال بیوه و مسئولیت پذیر،

در پی رفاه خانواده،دارای کار و بار و خانه،

قسمت هرکی بشه مبارکه!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/08/03ساعت 21:59  توسط سحر  | 

*نفس تو به نفس من بسته است،زیر پارچه ای سفید بریده میشود،

نفسی که مرا به دنیا داد!

*خوارم کردی،به پایت افتادم،برای همین بود که وقتی میگفتم:

باید از روی جنازه ام رد شوی،

شجاع میشدی و مرا در آغوش میگرفتی!

*کلاغ…مترسکهایی که کچلش کرده بودند!

*مادرم آخر به این رسید،که: ای کاش بهشت زیر پایم نبود!

*میگشت،میگشت،از صبح تا شب میگشت،بدون اینکه بداند

 نه شمعی در کار است و نه گلی!

*سیاه پوستی هستم که هرجا میروم،

به روی ماهم قسمم میدهند!

*_اگر نباشی،تمام دنیا از دستت راحت میشوند!!!

و چقدر جالب است،هنگامیکه بر سر مزارت می آیند،

شاخه گلی میگذارند

 و میگویند:راحتیم را از من گرفتی!

*با هم تسبیح می اندازیم،به دانه آخر که میرسیم،بریده میشود!

به چشمان تازه عروسمان خیره میشویم،شانه بالا می اندازیم،

کی برنده شد!؟!

با هم تسبیح می اندازیم،به دانه آخر که میرسیم،بریده میشود،

زل میزنیم به موهای تازه عروسمان،نفهمیدیم برنده کیست!؟!

سلام دوستان عزیز،شرمنده،من بعدا میام خبرتون میکنم،

راستی اینم آپ مخصوص متولدین فصل عاشقانه ها(از جمله خودم)،

دست نوشته های خودم هستن:

*میترسیدم هنگامیکه میخواهی پا به این دنیا بگذاری،

برگها پاهایت رابخراشند،

ولی خدا آنقدر تورا عاشقانه به دنیا داد،که پاییز خجالت زده شد!

*از گلستان بهار،خنده کنان عبور کردی،در پیاده رو تابستان،

عرق کنان،دویدی،تا به بیکران عشق برسی،

تا فرشی از رنگها را زیر پایت احساس کنی،

کفشهایت را در بیاور،برگهایی را که عاجزانه منتظرت بودند،

بیش از این منتظر نگذار!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/07/01ساعت 21:23  توسط سحر  | 

دقيقا ۱سال پيش،يه  همچين روزي باهم عهد و پيمان بستيم كه تا

نفسي هست، با هم بكشيم و هيچ مانعي نتونه اين نفس رو قطع

كنه،به جز...

خدا را شكر و چشم حسود كور،۱سال گذشت و هنوزهم نفسي

 هست تا من و تو باهم و بيادهم باشيم.

 

ازت ممنونم كه در طول اين ۱سال با تمام وجودت شبهاي كورم

رو روشنايي خاصي بخشيدي...

اشك شادي شمع و نگاه كن كه واست ميچكه چيكه چيكه،كام

 همه رو بياشيرين كن،

بيا كيك و ببر تيكه تيكه،

همه جمع شده ان دور تو امروز،

گل بوسه ميدن تو بچيني،

روز جشن تولد وب من،

همه انگشترن تو نگيني،

نگاه كن پولكارو،ببين بادكنكارو...

مبارك مبارك تولدت مبارك،بدو شمع هارو فوت كن تا ۱۰۰ سال زنده

باشي...

 ت...و............ل...........دت...........م............با..................ر..................ك،

فانوس گلم!

سلام دوستاي گلم،ممنون كه در تمام اين ۱سال با حضور گرمتون به من اميد

موندن داديد و نذاشتيد يك لحظه از وبلاگم غافل بشم.

ميخوام برام بتركووووووووووووونيدا!براي من نه!فانوووووووووووووووس

جوووووووووووووون!!!!!!!

ببينيد مهمان ها زيادن،خودتون ديگه مراعات كنيد كه كيك به بقيه هم

برسه!!!!!!!!!!!!

وايسيد،كجا به اين زودي،حالا حالا ها درخدمت باشيم!؟!فقط بدون يه كف

مشتي و يه تولدت مبارك بلنداز اينجا نريد بيروناااااااااااااا!بايد جوري بلند بگيد

 كه خانواده هم بفهمن!!!!!!!!!

 

 

راستي ماه مبارك رمضان رو با چند روز تاخير به همه شما تبريك

 ميگم،اميدوارم طاعات و عباداتتون مورد قبول درگاه الهي قرار گرفته

باشه!!!!!!!!

انشاا...

06~4.JPG

k1xpwh[1]_copy.jpg

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/05/27ساعت 17:19  توسط سحر  | 

زن،از دیدگاه دکتر علی شریعتی:

زن عشق میکارد و کینه درو میکند،

او میزاید و تو برایش نام انتخاب میکنی،

او درد میکشد و تو نگران از اینکه بچه دختر باشد،

او بیخوابی میکشد و تو خواب حوریان بهشتی میبینی،

او مادر میشود و همه جا میپرسند:

نام پدر؟

سلام دوستان عزیز،ببخشید که دیر به دیر آپ میکنم، آخه کامپیوترم نمیدونم چیش میشه،الانم شرمنده که خبرتون نکردم،ایشالا هروقت با کامپیوتر خودم اومدم، برای آپ بعدی،خبرتون میکنم،ممنون...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/05/08ساعت 22:24  توسط سحر  | 

 عشق بازی به همین آسانی است...

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی

کار همواره باران با دشت

برف با قله کوه

رود با ریشه بید

باد با شاخه و برگ

ابر عابر با ماه

چشمه ای با آهو

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

و شب و روز و طبیعت با ما

عشق بازی به همین آسانی است...

شاعری با کلماتی شیرین

دست آرام و نوازش بر روی سری

پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی

و دل آرام و تسلا

و مسیحای کسی یا جمعی

عشق بازی به همین آسانی است...

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حراج کنی

رنج ها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آنها بزنی

مشتریهایت را با خود ببری تا لبخند

عشق بازی به همین آسانی است...

هرکه با پیش سلامی در اول صبح

هر که با پوزش و پیغامی با رهگذری

هر که با خواندن شعری کوتاه،با لحن خوشی

نمک خنده بر چهره در لحظه  کار

عرضه سالم کالای ارزان به همه

لقمه نان گوارایی از راه حلال

و خداحافظی شادی در آخر روز

و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا

و رکوعی و سجودی با نیت شکر

عشق بازی به همین آسانی است...

 سلام دوستان گل،شرمنده من یه مدت طولانی نبودم،گرفتار امتحانات و...

بالاخره اومدم در خدمتتون

+ نوشته شده در  شنبه 1389/04/05ساعت 14:22  توسط سحر  | 

ماه من غصه چرا ؟ آسمان را بنگر

که هنوز بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر به ما میخندد !

یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت !

بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید

و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پا هامون ریخت

تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست

ماه من غصه چرا ؟

تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست ؟ !

ماه من دل به غم دادن و از نا امیدی سخن گفتن

کار آنهایی نیست که خدا را دارند...

سلااااااااااااام به همه دوستای خوبم!

 شرمنده یه مدتیه بهتون سر نزدم ،کامپیوترم یه مشکل فنی پیدا کرده

از همین حالا پیشاپیش سال جدید رو به همتون تبریک میگم

دلیل اینکه از الان بهتون تبریک گفتم همون مشکل فنی کامپیوترم هستش

شاید بعد از تحویل سال بهتون سر زدم

راستی ببخشید که نتونستم خبرتون کنم که آپیدم

چه دعایی کنمت بهتر از اینکه خدا پنجره ی باز اتاقت باشد !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/12/25ساعت 14:2  توسط سحر  | 

یک روز دیگر هم گذشت...

 هر روزم چکنویس دیروز شده، گویی سریال زندگی من ،هر شب انچه

گذشت قسمت قبل است.

 پاهایم دارند خواب هفت پادشاه را می بینند، بلند می شوم ،

دفتر خاطراتم را باز می کنم،

 تمام صفحات پر بودند از سطرهای یخ زده

 یا دختری که حتی عروسکش هم دیگر تاب اشکهایش را

نداشت!!!

 در همه ی برگه ها تکرار حرف اول را می ...

 چشمانم به چیزی متفاوت ثابت ماند!

 به صفحه ی اخر که رسیدم چیزی یخ زده بود، گمان کردم که سطرها...نه!

 انگار همان دختر بود که داشت با گرمای اغوش مادرش اب می شد!!!

اخیییییییییییییییش راحت شدم!!!!! سلام... بالاخره از دست این امتحانات خلاص شدم!

 دلم اینقدر واسه همتون تنگ شده بود، که دیگه با چرخ کاچیران هم نمی تونستین بهش وصله بزنید!

من باز هم با کوله باری از شعرام اومدم پیشتون، امیدوارم خوشتون اومده باشه!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/11/05ساعت 21:9  توسط سحر  | 

معلم امروز به ما انشایی داد با موضوع...

نمیتوان انرا موضوع نامید،فقط چند کلمه به ما داد و ما

 باید با انها انشا

مینوشتیم:طولانیترین،هندوانه،یلدا،شالگردن،شب!!!

نمیدانستم چه جمله ای بگویم که طولانی

 باشد،هندوانه هم داشته باشد!

هه....................هه!چه هوای خوبیه!پنجره را هم در

میان میگذارم.مادر بزرگ

 توی هال،کنار

بخاری،شالگردنی را میبافد،که به قول خودش چون

 دستهایش باهاش راه

نمی ایند،سالهای سال است

گیرش است و نمیتواند زود تحویلم دهد.

شب شد،رفتم پنجره را ببندم،دیدم همینطور با خودش

کلنجار میرود!انگار

مشغله ی ذهنی زیادی

داشت!کاش مشکلم را با او در میان نمیگذاشتم!؟!انرا

بستم تا حد اقل

 کمی ارام بگیرد.

چند لحظه ای همه جا را سکوت فرا گرفت.خوابم

برد،ولی سریع بیدار شدم.

رفتم سراغ پنجره،روی پنجره شالگردنی اویزان بود،و

کاغذی زیرش که روی

ان نوشته شده بود:شب

یلداست،شالگردنت حاضره،من رفتم هندوانه بگیرم،تا

برگردم مواظب خودت

باش،و در اخر:از اینکه

پاییز،فصل مورد علاقت باید بندوبساطش رو جمع

کنه،متاسفم!

ولی: طولانیترین شبت مبارک یلدا جان!

خانم اجازه،میتونیم بشینیم!!!

سلام دوستای عزیزم، فرا رسیدن ماه محرم رو بهتون تسلیت میگم ،همچنین شب یلداتون مبارک!

امیدوارم شب طولانی خوبی رو پشت سر بذارین و قطار زندگیتون همیشه رو ریل خوشبختی حرکت کنه!

این اپم هم از خودم بود، تو شب یلداتون ما رو فراموش نکنیداااا!!!

هیچ زمستانی ماندنی نیست، حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد!!!

خدا نگهدار به امید دیدار ،خدا نگهدار به امید دیدار،داریم میریم از پیشتون خدا نگهدار!

سلام دوستای گلم،متاسفانه یا خوشبختانه به مدت یک ماه از دست بنده راحتین!هر بدی خوبی از ما

 دیدین به بزرگواریه خودتون ببخشید دیگه!

  امتحانا شروع شده و بدبختیارو با خودتش به همراه داره دیییییییییییییییگه!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/30ساعت 19:16  توسط سحر  | 

اگر دوست ۲۰ ساله ات،همسرت و یک پیرزن در طوفان گیر کرده باشند،

به کدامیک کمک می کنی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 19:50  توسط سحر  |